|
تا هفت بار |
|
با هفتمین لهجه ی ناب با تو از اوج ِ غزل خواهم گفت! |
تو بگو جز تو کدوم رود پی نوشت: تا الان فکر می کردم جواب ِ یه زن ِ تنها رو چی بدم الان فکر می کنم جواب بچه شو چی بدم...! (کیومرث پوراحمد - خسروشکیبایی- اتوبوس شب) پی نوشت۲- آقای عزیزم، خسرو خان، یعنی حالا قهری؟! اگه قهری... حرف که می زنی؟! دل برای "سین و شین" ات دل دل می زند... تو چه خوب جمعه ی شهیار را باز خواندی: عمر جمعه به هزار سال می رسه پی نوشت ۳- از منصور ضابطیان عزیزم: ...دلت را خوش كنی به آن جمله ژان كوگتو كه میگویید شاعر نمیمیرد، خودش را به مردن میزند.
ناجی ِ لب تشنگی بود
جز تو آغوش ِ کدوم باد
سایه گاه ِ خستگی بود
بی تو باید، بی تو باید
تا نفس دارم ببارم
من برای گریه کردن
شونه هاتو کم می یارم
چشم تو با هق هق ِ من
با شکستن آشنا نیست
این شکستن بی صدا بود
هر صدایی که صدا نیست
ای رفیق ِ ناخوشی ها
این خوشی باید بمیره
جز تو همراهی ندارم
تا شب از من پس بگیره
با تو بدرود ای مسافر
هجرت ِ تو بی خطر باد
پر تپش باشه دلی که
خون به رگ های تنم داد
جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه
آدم از دست خودش خسته می شه
با لبای بسته فریاد می کنه
داره از ابر سیاه خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
جمعه وقت رفتنه
موسم دل کندنه ...
آقای شكیبایی بیایید دوباره برگردید، خودتان را اینقدر به مردن نزنید زود است بروید كارتان داریم حالاحالاها... صدایش توی گوشم است كه میگفت: «تقصیر توست.»/ گفتم: چرا فیلم بد بازی كردید؟/ گفت: تقصیر توست... تو چرا ننوشتی، تو چرا گوش مرا نكشیدی كه داری فیلم بد بازی میكنی؟ حالا میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی! بازی بد است. این بدترین بازی عمرتان بود كه زود رفتید. كارتان اصلا حرفهای نبود. حالا چه كار كنیم بدون شما؟ بدون آن گیج زدنهای دوست داشتی كه... گوشش را میكشم محكمتر، محكمتر... خودم را خسته میكنم، واژهها خستهتر میشوند از این سوگواریهای بیسرانجام... واژههای وارفته از گرما... كنار خورشید تیرماه كه بوی غروب میدهد.
+ نوشته شده در 87/04/28ساعت توسط مجید |

معمولا مُد شده که در مورد ِ "عشق" هم جبهه گیری کنیم! عده ای می آیند و خیلی حق به جانب و با تیپ ِ غریبی از روشن فکری می گویند: "عشقی" در میان نیست!
عده ای می ترسند! عده ای اصلا نمی دانند تکلیف چیست! بعضی ها هم که در باغ هستند ولی پر از ابهام!
"عشق" از ابتدا مساله ای ساده نبوده و نیست و نخواهد بود. هیچ کس به حقیقت ِ آن پی نخواهد بُرد. مُدام در حال ِ اشتباه گرفتن هستیم و "عشق" مهمترین چیزی است که این روز ها اشتباه گرفته می شود و برخی مواقع خسارات ِ جبران ناپذیر و گاه باور نکردنی رو وارد می کنه!
باید عمیق تر روی آن فکر کرد. ولی تجربه ثابت کرده است که این جا جای عاشق شدن نیست... عاشق نشوید! و اگر عاشق شدید منتظر ِ یک حادثه باشید؛ یک حادثه!
+ نوشته شده در 87/04/24ساعت توسط مجید |